اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ
گرت ملک سلیمان در نگین است
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
یکی درد و یکی درمون پسندد
یکی وصل و یکی هجرون پسندد
مو از درد و درمونو وص و هجرون
پسندم آنچه را جانون پسندد
برچسب:
نویسنده: مهتاب مرادی