خرید بک لینک
بابا طاهر... اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ گرت ملک سلیمان در نگین است در آخر خاک راهی عاقبت هیچ ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد یکی درد و یکی درمون پسندد یکی وصل و یکی هجرون پسندد مو از درد و درمونو وص و هجرون پسندم آنچه را جانون پسندد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:44

صبح بخیر... به كسي كينه نگيريددل بي كينه قشنگ استبه همه مهر بورزيدبه خدا مهر قشنگ استدست هر رهگذري را بفشاريد به گرميبوسه هم حس قشنگي استبوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ استبفشاريد به آغوش عزيزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمي آغوش قشنگ استنزنيد سنگ به گنجشکپر گنجشك قشنگ استپر پروانه ببوسيدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسيدياس را لمس كنيدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخنديدهمه جا عشق بورزيدسينه با عشق قشنگ استبشناسيد خداهر كجا ياد خدا هستهر كجا نام خدا هستسقف آن خانه قشنگ اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:44

مادر...

حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران است كه جنّت زير پـــــــــاي مادران است
بزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق كه خاك پــــــاي او رشك جنان است
گرچه در عالم پد ر دارد مقامي ارجمند ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر است
مادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت هركه برهرجا رسدازاهتمام مادر است

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:44

پدر... پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .تو را به من هدیه دادند و من در زمان حاضر، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:44

به كسي كينه نگيريددل بي كينه قشنگ استبه همه مهر بورزيدبه خدا مهر قشنگ استدست هر رهگذري را بفشاريد به گرميبوسه هم حس قشنگي استبوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ استبفشاريد به آغوش عزيزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمي آغوش قشنگ استنزنيد سنگ به گنجشکپر گنجشك قشنگ استپر پروانه ببوسيدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسيدياس را لمس كنيدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخنديدهمه جا عشق بورزيدادامه مطلب

برچسب: بخیر, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران است كه جنّت زير پـــــــــاي مادران استبزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق كه خاك پــــــاي او رشك جنان استگرچه در عالم پد ر دارد مقامي ارجمند ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر استمادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت هركه برهرجا رسدازاهتمام مادر است + نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:10 توسط ادامه مطلب

برچسب: مادر, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

پدر! می خواستم درباره ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان آور شبانه کوچه های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.آن گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این گونه بود که علی علیه السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه السلام .تو را به من هدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!" بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار! وَه چه نیروی شگفت انگیزیست دستهایی که به هم پیوسته ست...! "فریدون مشیری" + نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:25 توسط احسان | ادامه مطلب

برچسب: فریدون, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

دوستم داري ميدانم باز دوست دارم كه بپرسم گاهي دوست دارم كه بدانم امروز مثل ديروز مرا ميخواهي؟ مهرباني ست و يا بي مهري ست؟ تنگ بي اب براي ماهي؟ فرصتي تا بسراييم ازهم بس كن از فلسفه هاي واهي عشق عشق است چه بر لوحي زر بنويسند چه برگ كاهي... پرسش ازعقل چه جايي دارد؟ تا جنون مي دهدت اگاهي غير از ان كوچه كه ديوارش نيست خانه دوست ندارد راهي محمدعلي بهمني + نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:5 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

جی.ام. بری
میشود از امشب قانون تازهای در زندگی بنا بگذاریم؟
همواره بکوشیم قدری بیشتر از نیاز، مهربان باشیم.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:21 توسط احسان |

برچسب: مهربان, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

گاهی حرف زیاد داری ولی اغوشی برای درددل نداری غمگینی ولی کسی شانه اش را قرض نداده ولی وقتی خودشان غمگینند انتظار دارن برایشان کوه باشی کاش انسان ها میدانستن همه انسانند حتی او که در تاریکی اتاق منتظر اغوش عزیزش است ولی عزیزش نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:17 توسط احسان |

برچسب: گاهی, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:51

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ گرت ملک سلیمان در نگین است در آخر خاک راهی عاقبت هیچ ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد یکی درد و یکی درمون پسندد یکی وصل و یکی هجرون پسندد مو از درد و درمونو وص و هجرون پسندم آنچه را جانون پسندد ادامه مطلب

برچسب: بابا طاهر,بابا طاهر اشعار,بابا طاهر زندگینامه, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 15:56

یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه میکنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه.
اگر تغییر نکند موضوع منتفی است.
اگر تغییر بکند حداقل میتوانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفتهای.

«تو به خدا نیاز داری»

#گفتگوهای_آقای_کوینر
#برتولت_برشت

برچسب: نیاز داریوش,بی نیاز داریوش,گاهی نیاز داریم بیخیال شویم,آهنگ نیاز داریوش,گاهی نیاز داریم,دانلود آهنگ نیاز داریوش,چقدر کالری نیاز داریم,چقدر خواب نیاز داریم؟,چند کالری نیاز داریم,دانلود آهنگ نیاز داریوش اقبالی, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 8:12

هر روز صبح در افریقا آهوئی از خواب بیدار می شود که می داند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه ی او نشود و
شیری که می داند باید از آهو تندتر بدود تا گرسنه نماند.
مهم نیست شیر باشی یا آهو،
مهم آنست که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی.

"نلسون ماندلا"

برچسب: با تمام زنان می توان خوابید, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 5:40

کودکی در گوشه ای کز کرده بود آتشی روشن ز کاغذ کرده بود سوز سرما بود و کودک بی لباس صورتش سرخ و نگاهش آس و پاس صد تَرَک در دستهای کوچکش خط پیری بر جبینِ کودکش ضَجّه می زد ناله را در خویشتن دردِ یک صد ساله را در خویشتن ابر می بارید و سرما بس عجیب باد هم شلاق می زد نانجیب رهگذرها جملگی در کارِ خویش یک به یک گمگشته در افکار خویش زین میان یک تَن به کودک خیره بود غصه ی کودک به جانش چیره بود اشک در چشمان مستش حلقه بست بر سر کودک کشید از مهر دست مثل یک مجنون لباسش را درید اشک ریزان بر تن کودک کشید کودک بی چاره با یک آه سرد با صدایی زخمی از چنگال درد دیده بالا برد و با آن مرد گفت از خدا کُت خواستم او هم شنفت با خدا فامیل نزدیکید نیست؟ از کنار او مرا دیدید نیست؟ گفت آری بنده ی اویم رفیق گر چه طاعت را از او کردم دریغ خنده بر لبهای کودک نقش بست داد بر آن مرد اشک آلود دست گفت می دانستم از انجام کار نسبتی دارید با پروردگارادامه مطلب

برچسب: کودکی هایم,کودکی هایم کجاست,کودکی شعر,کودکی من,کودکی بازیگران ایرانی,کودکی,کودکی بازیگران زن ایرانی,کودکی بازیگران مرد ایرانی,کودکی حضرت موسی,کودکی خوانندگان ایرانی, نویسنده: مهتاب مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 5:40

صفحه بندی